نامه‌ای برای آمنه

در این ۶ سال آمنه،‌ دروغ چرا شاید فقط دقایقی به تو فکر کرده باشم. آنهم بر اثر خواندن خبر. آنهم بیشتر در حد دلسوزی برای تو و شاید چند بد و بیراه به مجید نه هرگز در حد اندیشیدن به نحوه مجازات مجید  .... 

میدانی آمنه! ما همه آدمهای دقیقه ۹۰ایم.  بعد از ۶ سال و در آستانه اجرای حکم، آمده‌ایم و بازی اسیدبپاش-اسیدنپاش راه انداخته‌ایم.

راستش به عنوان یکی از همین دقیقه ۹۰ایها، حتی تصور اینکه دوباره اسید دیگری بر چشم دیگری ریخته شود حالم را دگرگون می‌کند.  فکر اینکه اسید پاشی بازهم قربانی بگیرد، باز هم ... وبرای ماییکه هر ۶ سال یک بار به مسئله‌ای آنهم برحسب اخبار فکر می‌کنیم، اسیدپاشی اینقدر عادی شود که حتی خبرش در روزنامه هم دیگر تکانمان ندهد . این فاجعه‌ای است که همه از آن می‌ترسیم.

اینجا در منطقه‌ای در فرانسه، دختربچه ۱۶ ساله‌ای را ربوده‌بودند. مردم محله روزی را برای یک راهپیمایی آرام قرار گذاشتند. همگی عکسهای دخترک و گلی در دست، به سمت خانه او حرکت کردند. گلها را پشت در خانه گذاشتند، پدر و مادر را در آغوش کشیدند، گریستد و بازگشتند.

ما نبودیم در این سالها آمنه! ما هرگز جمع نشدیم که به سوی خانه‌ات حرکت کنیم، تو را در آغوش بگیریم و بگوییم که اگر همه آنچه را که برتو گذشته‌است نمی‌فهمیم، بر نیز نمی‌تابیم. ما که خدای «محکوم» کردن حرکات ناپسند عالمیانیم، در محکوم کردن اسید‌پاشی، هیچ نکردیم.
از همه ۱۷ باری که به اسپانیا رفتی و آمدی، هرگز نه با لبخند و نه با اشک در فرودگاه به استقبال و بدرقه‌ات نیامدیم تا به تو دل بدهیم و بگوییم قوی باش. 

بر ما ببخش آمنه! ما هنوز اول راه حرکات اجتماعی و مدنیتیم. بر ما ببخش اگر همه را از سیستم قضایی ناکارآمد ایران و غیره، متهم می‌کنیم الا خودمان را. نه انگار که این سیستم قضایی و غیره هم بخشی از ماست. نه انگار که مجید هم در میان ما بالیده است.

ما را ببخش آمنه و همینقدر که از تکرار فاجعه و رشد خشونت در جامعه‌مان مضطرب شده‌ایم را به فال نیک بگیر. همینقدر که به رفتارهای غیرانسانی «نه» می‌گوییم....

اما این «نه» به اسیدپاشی است نه به تو دختر جان! ما خفتگان تازه از خواب پریده که باشیم که تو را بکن و نکن بگوییم. مخصوصا که اندکی پس از این ماجرا تو را و ماجرایت را هم به خاطره‌ها خواهیم سپرد که طبیعت آدمی این است انگار.

اول از همه بر ما و های و هویمان بزرگوار باش و بعد اگر خواستی، اگر توانستی بر مجید...

با تکرار نکردن رفتار مجید،‌ کمکمان کن در راهی که برای نفی خشونت آغاز کرده‌ایم ... اگر خواستی ... اگر توانستی ....

 

/ 5 نظر / 21 بازدید

سلام نجیه! خیلی با مطلبت موافقم. راستش منم 5شنبه مصاحبه آمنه با بی بی سی رو دیدم. مخصوصا بچه های حقوقی خیلی در این قضیه نظر داده بودند. شب موقع خواب خیلی فکر کردم که چه کاری از دست من برمیاد. یاد افروز و استاد ایرانیش افتادم که جراحی ژلاستیک میکنه. گفتم اگر استادش بده یکجوری جمعه امنه رو پیدا میکنم و بش این خبر رو میدم و میخوام که منصرف بشه. اما جمعه افروز گفت که استادش میتونه اما هزینه اش خیلی بالاست...

سوده

سلام.من ازین زاویه به موضوع نگاه نکرده بودم از حکم اسید برای مجرم تعجب کردم اما... نمیدونم ! ما که جای آمنه نیستیم، اما خودم تجربه کردم آرامش پس از بخشش و ناآرامی بعد از انتقام رو.

عاطفه

وقتی مسلمون شدی و وقتی کتاب قرآن و خوندی و وقتی حدیث ها و داستانهای معصومین و خوندی ، میبینی که قصاص خیلی هم بیراه نیست . من برای این دختر که زندگیش به بدترین صورت ممکن رقم خورده متاسفم .

نرگس ح

عزیز دل ....... تولدت از ورای فرسنگها و سالها مبارک باشه! به یادت هستم.....

دارا

واقعیت عینی بجز اونچه هست که در حس بوجود مییاد. دلیل ارتکاب به چنین جرائم وحشتناکی مهمه. سطح خشونت در خانواده ها و جامعه بالا رفته و استفاده مکرر از اهرمهایی مثل بخشش یا عفو، بدون توجه به زمینه های خشونت، تنها موجب جِری شدن مرتکبین و کم هزینه بودن تخلفات میشه. عاطفه انسانی شما رو درک و ستایش می کنم. تغییر حس انتقام آمنه خانم به ترس از ادامه سخت زندگی و درخواست غرامت 2 میلیون € شاید بهترین فاکتوری باشه که ترسی در دل گرویدگان به خشونت بیاندازه. باشد که شرایط بگونه ای بشه که خشونت نکوهیده بشه، حتی به اندازه یک بی مهری . حتی به اندازه آزردن بچه گربه ای در کوچه.