بامداد

شاید هنوز نوار اون مصاحبه موجود باشه. در جواب یه خاله دیگه‌اش که مثلا داشت با ما مصاحبه می کرد، من می گفتم:" به جوونها توصیه می‌کنم  که ازدواج چیز خوبی نیست. ازدواج نکنن" و مامانش ادامه می داد که: "مخصوصا بچه‌دار شدن! مخصوصا عقققشش"‌

شاید خودش باور نکنه که امروز چقدر به فکرش بودم. به فکر خودش و مامان و باباش. به این فکر می کردم که وقتی ان شاءالله صحیح و سالم به این دنیا بیاد، چقدر قصه دارم که براش تعریف کنم.

از مامان و باباش ... از اینکه من هنوز جلد (پاکت؟) اولین آبمیوه مشترکشون رو نگهداشته‌ام. از همون روزی که آبمیوه مشترک خوردن ...
از اون روزی که سر سه راه ضرابخونه، من یه چشمم به آسمون بود و دنبال فرشته ها می گشتم که داشتن اطراف خیابون حبیب‌اللهی، توی اون محضر کوچولو پایین میومدن؛ و یه چشمم مونده بود به خط خالی تاکسیها و دلم گرس گرس می زد که: «خدایا! یه تاکسی نمیاد منو ببره به همون محضر کوچولو؟! خدایا! یعنی من نباشم؟!»

و حتی از کلی قبل‌ترهاش ...‌
براش می‌گم که چند سالی پیش از این، همین مامانی که الان براش می‌میره،  بهمراه همین خاله‌ای که اینجا داره می‌نویسه، چه مشکلات عمیقی با طبیعت آدم داشتن. با ازدواج و عشق و بچه!!
براش تعریف می‌کنم که چی شد که ما بزرگ شدیم، عاشق شدیم، ازدواج کردیم  و ...‌
براش ازهمه اون وقتهای دور می‌گم. وقتی با مامانش فرش چرک کف خوابگاه رو فرچه می کشیدیم به امید اندکی تمیزی. وقتی با هم می‌رفتیم تره بار شلوغ آزادی به امید اندکی ارزونی. وقتی با هم حرف می زدیم به امید اندکی بزرگ شدن. اصلا بهش می‌گم که ما با همین «امید» زنده بودیم...

بهش می گم برای ما که آروم آروم گذر عمرمون رو داریم حس می کنیم، برای ما که داریم می فهمیم چقدر کار نکرده هست،‌ وجود اون و تازه ترهایی مثل اون، چه غنیمتیه ... می گم که چقدر به تازگیشون امیدواریم، به نگاهشون، به فکرشون ... درست مثل اولین بارقه های صبح ... مثل اولین لحظه های بامداد ...

/ 2 نظر / 15 بازدید
akram

akhey cheghadr gahshang bood. vay yade tamam roozaye khabgah o doostan ghadimim oftadam merc najie joonnam ishalla ke khosh ghadam bashe delam barat kheili tang shode

اکرم

سلام عزیزم. چطوری؟ [بغل]مشغول درس. من خیلی خوشحال می شم اگه بیای. من برا کریسمس قراره برم خونه. چوب خط سفرم پره. اما تو بیا. زمستون اینجا رو هم ببین. خیلی کیف میده همه اش شب میشه. میتونیم با هم بریم lapland [لبخند]