21 خرداد 1388

٢١ خرداد است و ضرب آهنگ شمارش معکوس برای یک روز سرنوشت ساز شروع شده است. من می شنوم و می نویسم تا یادم بماند.

که چقدر، چقدر نگرانم .... از این هیجان ... از «اولتیماتوم» ها و اتهام ها، از نامه هایی که بین سران مملکت رد و بدل می شود. از نامه هایی که بی جواب می ماند. از روبروی هم قرار گرفتن آنها که سالیان دراز یار غار بوده اند... نگرانم ....

هنوز ماجراهای تلخی که به یاد دارم، مزه اش، گلویم را به بغض می آزارد. ز.ه.ر.ا ب.ن.ی.ی.ع.ق.و.ب، دانشجویان پلی تکنیک و مجله های موهن، آنها که دیگر نیستند و آنها که هنوز مانده اند....

چه می گویم، چه آشفته می نویسم. مثل خوابهایم که این شبها برآشفته است ... هفته بعد از انتخابات را می بینم که هفته پرآشوبی است، مستقل از نتیجه انتخابات ...

یک طرف در صورت شکست دیگری را به تقلب متهم خواهد کرد و طرف دیگر در صورت شکست، با برچسب «انقلاب رنگی یا مخملی»، پیروزان را به چالشی جدی خواهد کشید.

ودر هر حال مردمی را خواهیم داشت که به خیابان بیایند، آسیب ببینند، ... خدایا... چه شوم است کابوسهای من ... که باید بهای هرچیزی را مردم بپردازند ...

در دل، امیدوارم به گامهای محکم و آهسته و تقدیر می کنم آنها را که تمام جوش و خروششان را در برگی سفید نقش می کنند و به صندوق می اندازند. آنهایی که می دانند که از دل بحران هر چه در آید، سر به ناکجا آباد دارد. آنها  که می دانند که «بها»ی خواسته هایشان، تامل است و فکر و چاره جویی، اندیشه است و صبر....

امیدوارم ... امیدوارم ...

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
اذر

" آنهایی که می دانند که از دل بحران هر چه در آید، سر به ناکجا آباد دارد. آنها که می دانند که «بها»ی خواسته هایشان، تامل است و فکر و چاره جویی، اندیشه است و صبر...." واقعا همینه از دل هر بحرانی مشکل پدید میاد

اذر

واقعا همینه از دل هر بحرانی مشکل پدید میاد