شهیدان زنده

برای بچه های هم نسل من که در اوایل انقلاب به دنیا آمده ایم و دوران جنگ را تا پیش از دبستان پشت سر گذاشته ایم، شهید شدن، مفهومی بوده که بسیار زیاد راجع به آن شنیده ایم. همیشه شهیدان را تحسین کرده ایم و به مقامشان غبطه خورده ایم.

یادم هست که خودم همیشه فکر می کردم بهترین کاری که می توانم انجام دهم تا خدا دوستم داشته باشد و انسان لایقی به شمار بیایم، این است که شهید شوم. شگفت انگیز نیست چنین آرزویی، برای منیکه به یاد دارم وانت مزداهایی را که در خیابانهای شهر می گشتند و اسامی شهدا را اعلام می کردند. معمولا فهرست دو روز متوالی هم مشابه نبود. برای من شهادت بدیهی ترین فعالیت مهمی بود که بسیار دست به نقد می شد بدان نایل شد.

همه قصه های آن دوران، فیلمها و ... در زمان شهادت قهرمان به اوج خود می رسید و اگر پیروزی هم برای هم قطاران حاصل می شد، از برکت شهادت قهرمان داستان بود.

هنوز هم در بلندی مقام شهید، و در اثر بزرگش در به پیش راندن انسانها هیچ شکی ندارم اما ... اما ارزش کار آنان که می مانند و می سازند (نه به معنای سازش کردن که به معنای ساختن) را نیز کمتر از شهید نمی یابم.

روزی در مجلس عروسی یک فرزند شهید، مجلس گردان، از مادر عروس و همسر شهید، به عنوان "شهید زنده" نام برد. گواه زنده ...

اکنون نیک دانسته ام که برای آنکه خدایی که به او معتقدم، دوستم بدارد، نیازی نیست که جبهه ای باشد و کشتاری ...

پس از سیر گریستن بر آنان که رفته اند و نبودنشان گواه و شهادتی است بر آنچه به خاطرش رفتند، نوبت زیستن به بهترین وجه است. کاری که مادران ما به نیک ترین وجهی به انجامش رساندند.

نوبت یافتن جبهه های جدید است. نوبت ارزیابی دستاوردها و مفتخر شدن به آنهاست. نوبت آن است که از این افتخار، نیروی محرکی بسازیم برای ساختن آنچه که پیش روی ماست.

هیچ فرماندهی، لشکریانش را بعد از آنکه تلفات فراوان داده اند، خسته اند، دل شکسته و غمگین اند، دوباره و بلافاصله به همان جبهه پیشین نمی فرستد. فرمانده هوشمند آن است که افقهای دیگری را به روی لشکریانش بگشاید.

امروز آموخته ام که هر لحظه در زندگیم، دنبال روزنه ای تازه باشم. یقین دارم هر قدرتی که مقابل من باشد، چون بالذات محدود است، قطعا روزنه هایی را ندیده که ببندد و من در آنجا، در آن روزنه ها خواهم بالید.

به گمانم، همه آنها که جان خود بر کف گذاشتند و از سالیان دراز پیش از بودن من،  برای من و ما، زندگی بهتری را رقم زدند؛ آن یاران نادیده ای که چون ستارگان به زمین ریختند و اندیشیدن به هرکدام، دردی جانکاه است بر سینه و بار مسوولیتی سنگین بر دوش؛ بر اندیشه من و ما اعتماد کرده اند که راه را با روزنه هایی که خواهیم یافت، ادامه خواهیم داد. و همه چیز در همین «ادامه دادن» است.

امروز بر خلاف کودکیهایم، حتی نمی پندارم که پس از شهادت قهرمان، یا حتی تلاش سالیان شهیدان زنده، پیروزی قطعی رخ می نماید. امروز می دانم که پیروزی در همیشه رفتن و رساندن دست به دست و نسل به نسل یک امانت است ....  

/ 3 نظر / 14 بازدید
میثم کربلائی

استاد شهید مرتضی مطهری : بالاترین نعمت ها آزادی است و تلخترین درد ها و ناکامی ها احساس مقهوریت است یعنی اینکه انسان شخصیت خود را به تاراج رفته ببیند و خود را در برابر دیگری مانند گوسفند در اختیار چوپان مشاهده کند . کتاب انسان و سرنوشت صفحه ی 4

عاطفه

کاش این روزها من اینجا نبودم