شجاع دل

صحنه‌ای بود آخر فیلم «شجاع‌دل» که قهرمان را بر تخته پاره‌ای از چند سو می‌کشیدند تا شقه‌اش کنند. 

حالا حکایت من است اگر  «مل گیبسون» را از روی تخته برداری و دل مرا بگذاری.

برای کودکش سوغات خریده‌ام. سوغاتی به وطن رسیده بود منتظر من که بروم و به دستان کودک بسپارم.  خودش و کودکش حالا به سوی دیگری از این گردالوی خاکی کوچیده‌اند. و دل من تا همانجا کش می‌آید و به سوغاتی که هرگز بر تن صاحبش نخواهد نشست می‌سوزد.

بماند که فرصت گفتگویی طولانی هم دیگر دست نخواهد داد. از آن گفتگوها که بوی فیس‌بوک و جی‌تاک و زهرمار ندهد. از آن صحبتها که اینفدر نزدیک هم بشینیم و اینقدر با حرارت حرف بزنیم که آب دهانمان بر هم بپاشد.

آه خدا .... می‌گویند روز قیامت تو ذره‌های انسانها را جمع می‌کنی و دوباره می‌سازیشان. من قول دلم را که امروز هر تکه‌اش گوشه‌ای است، همین حالا از تو می‌گیرم. می‌گویند آن روز همه همدیگر را از یاد می‌برند و به هرسو گریزانند. من به دنبال تکه‌های دلم خواهم دوید تا سرهمش کنم تمام و کمال .... 

وای خدا ....

/ 4 نظر / 18 بازدید
سایه

چه خوب نوشتی رفیق!

مهم نیست!

یه ایده خام دارم میخوام کمک کنین پرورشش بدم و به قول سامرست موام تا برسیم به مرحله زایمان آن ... فعلا فقط دردش تو وجودمه!... تو فیزیک میگفتن که انرژی نه تولید میشه نه از بین میره... این تعریف از کجا اومده توضیح بدین؟!... و اما ایده من. جایگاه خدا همون انرژی است که در بهترین شکل خود نور نمایان میشه که فکر کنم هنوز از شناخت کامل اون ... بگذریم .... هر کی میتونه یه کمک اطلاعاتی در زمینه جنبه های فیزیکی و یا فلسفی برسونه... یه ایده است که شاید استارت ساخت یه فیلم بشه

دارا

دلی شیدا شیداییِ دل هرگز نتونستم کسانی رو معتقدن دم را غنیمت است درک کنم نگاه به گذشته و آینده تنها زمانی امکانپذیره که هیچ تکه ای از دل در نهاد آدمی نمونده باشه و شما به زیباترین و اثرگزارترین وجه ، دادگی رو بیان کردین.

ziba

nazaninam ashke mano dar avordi. khoda kheili bozorge va doya ham kheili koochik