22 خرداد 88

رفتم و رای دادم. در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل به گمانم. جو آرام بود. همسر و دختر نماینده ایران در سازمان ملل، پای صندوق بودند. بعد به رای دهندگان آبمیوه و آب و شیرینی تعارف می شد. و یک تقویم ایرانی که برش داشتم. همه جور آدمی برای رای دادن آمده بود. با عقاید مختلف. پوشش های مختلف.

همه یک اشتراک مهم داشتند و آن اینکه آینده شان، آینده فرزندانشان، برایشان مهم بود.

امروز، ایرانی بودن را با همه وجود زیر زبانم مزه مزه کردم و دیدم که چه شیرین است. نه به خاطر اینکه پادشاهان قدیمم، کوروش و داریوشند. نه به خاطر اینکه در دوره اسلامی دانشمندان بزرگی از دامن این خاک برآمده اند. حتی نه به افتخار انقلاب مشروطه، نه به خاطر انقلاب اسلامی ... نه! نه به خاطر آنچه که گذشته که صد البته می توان بدان خشنود بود.

امروز کام من شیرین است از دیدن مردمی که زنده اند و پویا. که هستند. که بر تجربیات گذشته خویش، آینده شان را بنا می کنند.... و من از این مردمم.

و آرزویم این است که این حرکت آرام و محکم را دوامی باشد....

امروز سینه ام از شادی بی تاب است .... آیا می شود که این جو پویای آرام، هفته های آرام و ثمربخش را نوید دهد و خط بطلانی باشد به همه کابوسهای پیشین من؟ آیا می شود؟...

/ 0 نظر / 20 بازدید