کلمات سرگردان

دیروزمان:

این مصحف حروف مقطع که ریخته
اجزای او به صفحه هامون حسین توست 

امروزمان:

هرکه به هرجا رسید، از کربلا رسید، به کربلا رسید، در کربلا رسید 

راستش، اگر چشمم هرازگاهی به جملات و اشعار وزین دیروزین نیافتد، بی‌معنایی غالب بر در و دیوار و مترو و اتوبوس این شهر دیوانه‌ام می‌کند. 
انگار کسی امروزین‌نویسان را زور کرده که بنویسند. انگار گفته‌اندشان که هرچه تکرار کلمات بیشتر باشد، هرچه کلمات غلنبه سلنبه را بیشتر کنار هم بچپانید، کلامی گهربارتر بیرون انداخته‌اید....

/ 2 نظر / 27 بازدید
امیرعلی

ببخشید[بازنده][زبان]

دارا

فکر میکنم اگر در کالبد هر کلمه ای هرچند نارس و ناقص و گنگ، اندکی از مقصود واقعی نهفته باشه، قدر معنا دانسته شده باشه و متبادر هم بشه، باز جای شکرش باقی است. بیربط نیست این قطعه> گفت «نظر کردن سخن باشد؟ هیچ‌کس گفته باشد که نظر سخن باشد؟» گفتم «آری - مُرید اوست و مُراد این است. مُرادِ محض است.» گفت «با تو فایده نیست. رسوام کردی. نه اندرون رها کردی، نه بیرون.»