سلام!

سلام!
نميدونم دارم به کی سلام ميکنم ولی خوب سلام کردن يه رسمه
من يه وقتايی هوس می کنم به همه سلام کنم.سلام يه خوبيش اينه که نگاهها رو با هم اشنا می کنه
بهت سلام می کنم تو هم جواب ميدي و این یعنی شاید یه دنیا حرف
ولی از بین همه ی سلام کردنا من سلام کردن به خودمو بیشتر دوست دارم.آره...انگار دوباره به خودم نگاه میکنم و نگاهم با خودم اشنا میشه
این کار خصوصا وقتی دلت واسه خودت تنگ میشه خیلی می چسبه
سلام می کنم و تو خودم غرق میشم انگار که تو یه شهر آب.
اونجا دیگه هیچکی نمی تونه بیاد.منم و یه دنیا آب...آب یعنی همه ی خوبیها
داخل آب اگر گریه کنم تو نخواهی فهمید...
شهری از آب دلم می خواهد ....

/ 5 نظر / 8 بازدید
؟

کاش روی سلامت با من بود.... تو آب شنا کن غرق نشو...گريه هم نکن

عاطفه

سلام . من از اول شروع کردم

مرجان

سلام خانم باران عزیز با وبلاگ شما از طریق وبلاگ یوسف عزیز آشنا شدم. خیلی از آشناییتون خوشوقتم و براتون آرزوی موفقیت بیشتر دارم. خصوصا این پست اول زیبا بود. اون پستی هم که درباره جشن نیکوکاری بود زیبا بود و ... به نظرم هر کدوم از پستهای شما برای خودش روح خاصی داره. موفق باشید[گل]

باران

سلام! یعنی هنوز کسی هست که این یادداشتهای قدیمی رو بخونه؟ [لبخند]

عاطفه

سلام دوست مهرون و گلم دلم برات تنگ شده بود گفتم بیام اینجا سلام بنویسم که شاید روزی سلام من برای تو بهترین دوست نشان دوستی بمونه وقتی این پست و هفت سال پیش مینوشتی نمیدانی و نمیدانم کجا بوده ام اما الان از روی خط استوا در شهر سبز و ارام KL با گرمای استوا گونه به تو سلام میکنم و روی ماهت را میبوسم میس یو سو ماچ