ديشب اينقدر اضطراب و خوابهای عجيب و غريب!

پريروز کوه و گلابدره و تفريح و بچه ها رو به خاطر امتحان نصفه ول کردن!

پيش مامان نرفتن و سير نديدنش به اميد اينکه ۲۲ام امتحان ميدی و ۲۵ام با يه امتحان ديگه همه چيز تموم ميشه و...

و بعد امروز صبح يه اطلاعيه از آقايون «دودر» و بی برنامه که امتحان افتاده ۳۰ام!

اه که دلم ميخواد اين کتاب غولتشن موازنه رو که الان تو کيفمه با تمام قدرتم بکوبم تو سر...؟

تو سر باعث و بانی اين ماجرا.فقط اميدوارم که زيادی قد بلند نباشه وقدم بهش برسه.

دلم برای خونه تنگ شده. 

  
نویسنده : باران ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٢
تگ ها :