یازده سالگی

وقتی ۱۱ سال می‌گذرد از یک اتفاق، نوشتن از آن برایت دشوار می‌شود ... آن هم ۱۱ سالی که کمتر دست به نوشتن برده‌ای ...

ننوشتن از بی‌حرفی نبوده در این ۱۱ سال و تو میدانی ... بعضی وقت‌ها به سادگی میشود دید که کلمات چقدر در رساندن حرف‌ها ناتوانند و بیشتر سوء تفاهمند تا بیان حقیقت ... و آدم اینقدر سرشار است که اصلا نیازی به گفتن ندارد ... به نوشتن ...

۱۱ مثل دو آدمند که کنار هم ایستاده‌اند ... تو کنار من ... ۱۱ از این هم بیشتر است ... ۱۱ جمع شدن ثانیه به ثانیه مفاهیمی است که با تو رنگ گرفته‌اند ... و من هر چه بیشتر به ۱۱ آمده‌ایم بیشتر دیده‌ام و نوشیده‌ام که تو آنی هستی که باید باشی کنار من ...

۱۱ سالگی‌مان مبارک همراهترینم ...

امروز بیشتر از هر وقتی، نه فقط به دوست داشتنت،‌که به احترامت از جایم بلند می‌شوم ... جایگاهت بلند باد ...

 

به تاریخ۲۹شهریور۹۶

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٦/۳٠
تگ ها :