فلسطین ۴ (گفتگوهای من و همکارم)

اینها را می‌نویسم اینجا تا ضبط شود جایی و از یادم نرود. اینها جملات جسته و گریخته یک گفتگوی یک ساعته است. همین!

 

دوستم از همکارم درمورد روزنامه‌ها و قطبیدگی‌شون پرسید. همکارم گفت که فقط می‌تونه درباره انگلیسی‌زبان‌هاشون نظر بده چون نه عبری بلده نه عربی.

(اینجا کامنت دوستم خیلی جالب بود. می‌گفت سر ماجرای اوکراین تو استونی نسخه‌های یک روزنامه که به زبان روسی و استونیایی منتشر می‌شده کاملا برداشت متفاوتی از ماجرا رو ارائه می‌کرده. یعنی نسخه روس با استونیایی کاملا متفاوت بوده!!! بعله! اینهم از ارباب جراید!!)

همکارم می‌گفت که روزنامه‌های هردو طرف بشدت قطبیده هستند. می‌گفت من برای خودم چند واقعه‌ را که خودم دیده‌ام مبنای قضاوت قرار می دهم (standard candle).

می‌گفت روزی وقتی به سمت خانه می‌رفته با تعدادی ماشین پلیس ضد شورش و چندین پلیس در نزدیکی یک مسجد مواجه شده. پلیس‌ها چند نوجوان را (کوچکترینشان حدودا ۱۰ ساله) نگه داشته بودند، با لوله های تفنگی که به سمتشان نشانه رفته بود. کودکان این سو و آن سو میدویده و گریه می‌کردند. مرد میانسالی هم در حال بحث با پلیس بود با صدای بلند.

می‌گفت حدس می‌زده که اینها خانواده‌هایی بودند که بعد از اخراج از خانه‌شان در مسجد محل زندگی می کردند. میگفت دیدن اعراب که مثل کولی‌ها در پارک‌ها زندگی می‌کنند کاملا عادی است. این جزیی از برنامه اسراییل است که با بهانه‌های واهی اعراب را از خانه‌هایشان بیرون کند و یهودیان را به جایشان بنشاند. معمولا یهودی‌هایی هم که قبول می‌کنند در این خانه‌ها زندگی کنند،‌بسیار تندرو هستند و سایر اعراب منطقه را آزار می‌دهند.

می‌گفت در همین گیرودار دو پلیس آمدند و مرد میانسال را که شاید تنها جرمش با صدای بلند حرف زدن بود، گرفتند.

می‌گفت من در روزهای بعد (شنبه و دوشنبه) دنبال ردی از این خبر در روزنامه‌ها بودم. از سه روزنامه اسراییلی تنها یک روزنامه این خبر رو کار کرده بود: «کودکی به شیشه ماشین پلیس سنگ زده و اون رو شکسته». می گفت خوب بعله ممکنه. هرچند من اثری از خورده شیشه و ... ندیدم. اما ممکنه.
«بقیه بچه‌ها بر سر پلیس زخمی ریخته و او را زده‌اند». می گفت: خوب این هم با اینکه خیلی دور از ذهنه، ممکنه اتفاق افتاده باشه.
اما روزنامه هیچ خبری از مرد میانسالی که دستگیرش کرده بود ننوشته بود.

روز دوشنبه یک روزنامه فلسطینی (اینترنتی) تنها شاهدی که از ماجرا گذاشته‌بود فیلمی بود که در آن یک افسر پلیس اسراییلی یک پیرزن را هل می داد.

همکارم می‌گفت: من خیلی از این خبررسانی تعجب کردم. مخصوصا از طرف فلسطینی. اون نوجوون‌ها و اون مرد میانسال باید تا هروقتی که پلیس عشقش بکشه تو زندان باشن. I don't care if an old lady is treated not very gently

همکارم چندبار بغض کرد، چشمانش پر اشک شد و رنگ صورتش قرمز. و چندبار از ما عذرخواهی کرد ...

 

بهش گفتم شاید برخورد احساسی اعراب با ماجرا،‌ یعنی تمرکز روی رفتار بدی که با زن‌ها و کودک‌ها میشه، یک فاکتور فرهنگی باشه. ما هم اغلب بسیار احساسی هستیم و دیدن این تصاویر خیلی بیشتر از یک بحث دقیق رومون تاثیر می‌ذاره.

گفت ولی این به نفع عرب‌ها نیست. فراموش نکن که اسراییلی‌ها با زبان ما و به منطق ما حرف می‌زنن. مردم جوامع غرب حداکثر ماجرا رو به‌ صورت یک دعوای سیاسی می بینن. و وقتی این وسط همه آنچه از طرف عرب‌ها میاد یک سری عکس و فیلمه بدون دادن روایت اصلی (مثلا سر همین ماجرا هیچ عیب نداشت اگه گفته می‌شد که بچه‌ها به ماشین سنگ زدن. عمل این بچه‌ها که خونه‌شون ازشون گرفته شده و  سنشون هم کمه، در شرایط خودش می‌تونه قابل توجیه منطقی باشه) و حتی گاهی فیلم‌ها و عکس‌های اشتباهی هم منتشر میشه (مثل مواردی که عکس‌های سوریه رو بجای فلسطین پخش کرده بودن)،‌ اون وقت مردم در جوامع غربی می‌گن خوب هردو طرف بد هستن و خودشون از پس هم بربیان! ....

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۱
تگ ها :