فلسطین ۲ (گفتگوهای من و همکارم)

اینها را می‌نویسم اینجا تا ضبط شود جایی و از یادم نرود. اینها جملات جسته و گریخته یک گفتگوی یک ساعته است. همین!

 

همکار ایتالیایی‌ام دیروز آمده بود سرن. همسر و فرزندش همان روز از اسراییل پرواز داشتند (همسرش از طرف یونسکو به مدت یکسال در رام‌الله مشغول کار بود و پروژه‌ای داست در راستای بهینه‌سازی وضع کودکان فلسطینی در منطقه. به گمانم بیشتر وضع آموزشی کودکان)

یکی از دوستان ضمن گفنگو از همکارم پرسید که با این وضعیت بمباران (از غزه به اسراییل) چطور پرواز همسرت بهم نخورده و کلا وضعیت چطور است مگر؟

همکارم توضیح داد که طبق آمار حداقل یک‌سوم این موشک‌ها در هوا هدف قرار می‌گیرند. بعد با یک سری محاسبه (که من دقیقش خاطرم نیست متاسفانه. من از نیمه به بحث پیوستم) استدلال کرد که احتمال فرود این موشک‌ها در خاک اسراییل و عملکردشان بسیار نزدیک صفر است.

می گفت بیشتر ما خارجی‌ها هستیم که از این وضعیت می‌ترسیم. خود مردم منطقه عادی‌تر با آن برخورد می‌کنند.  مثلا خاطره‌ای گفت از یک گقتگوی اسکایپی که با یک اسراییلی داشتند و ضمن آن صدای انهدام موشک می‌آمده و گفتگویشان همچنان ادامه پیدا کرده. یا مثلا طرف گفتگو ضمن خداحافظی گفته که الان می‌خواهد سگش را بیرون ببرد برای قدم زدن.

می‌گفت هیچکدام از پروازها حتی به تاخیر هم نیفتاده‌اند. البته همسرش شاکی بوده از این که با هر آژیر باید همه مردم به پناهگاه می رفته‌اند و از اینکه در کل شنیدن مداوم صدای انهدام و آژیر مخصوصا برای بچه‌ها بسیار آزارنده است.

می‌گفت در یک صفحه اینترنتی، او و سایر خارجی‌های مقیم از نگرانی‌هایشان برای کودکانشان و اینکه نمی‌توانند بچه‌ها را بیرون ببرند و ... با هم گفتگو می‌کرده‌اند. در این میان، فلسطینی‌ای تنها یک جمله نوشته بوده :«ما هم بچه داریم» ...
چنان تاثری به آن جمع وارد شده که دیگر به گلایه‌هاشان ادامه نداده‌اند.

...

  
نویسنده : باران ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۱
تگ ها :