خواب آلوده و کسلم...و کمی غصه دار...
بيش از هر چيز دنبال يک حس آشنا ميگردم...حسی لبريز آرامش...حسی که بتوانم در آن مخفی شوم...و ايمن باشم...
يک حس قديمی و آشنا...مثل حس آشنای يک «بغل»...
وای...مامان...کجايی؟
دخترت بهت احتياج داره....   
نویسنده : باران ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٦
تگ ها :