می آيی....؟

می آيی بچه بشيم همديگه رو نيگا کنيم؟
مي آيی قلبارو مثل بادبادک هوا کنيم؟
می آيی بچه بشيم پشت ستون سايه ها
يه جوری قايم بشيم همديگه رو صدا کنيم؟
می آيی بچه بشيم رختامونو دربياريم
بپريم با همديگه تو حوض نور شنا کنيم؟
من مي خوام يه جور بشه بغل کنيم همديگه رو
می آيی بچه بشيم دروغکی دعوا کنيم؟
سکه خورشيدمون گم شد و ما فقير شديم
می آيی با همديگه مشتهای ابرو وا کنيم؟
همه پنجره ها شيشه دارن،شيشه مات
بيا با همديگه سنگ از تو کوچه پيدا کنيم
-----------------------------عمران صلاحی   
نویسنده : باران ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢۱
تگ ها :