ارديبهشت

باز هم ارديبهشت و يه دنيا خاطره،يه عالمه حس تولد و زندگی
من واقعا تو اين ماه به دنيا ميام،هر سال به دنيا ميام
ديروز ۱۶ ام بود وروز تولد شناسنامه ای من.نپرسين چرا يه هفته زودتر برام شناسنامه گرفتن چون خودم هم نميدونم ولی خوبيش اينه که هر سال تو ارديبهشت هميشه بهشت ،من در فاصله يه هفته دو بار به دنيا ميام.
به خودم فکر می کنم ،به عهد و پيمونهام ،به اسمم که هر سال يه معنی جديدی ازش واسه ام
روشن ميشه.اول نجات داده شده،بعد مناجات کننده،بعد نجوا شده،همدم،همراز...
به پدرم ،پدری که این اسم رو روم گذاشت و رفت ،به «يک مرد» که هر بار فکر کردن بهش لبريز افتخارم می کنه.
به مادرم،بزرگترين زنی که تو تمام زندگيم شناختم،عزيزترين کسی که...
به دوستام ،به مژگان،عادل،بهروز،زهرا،آذر،يحيی،شهاب...
به درخت،به سبزه ، به عشق...
به بهانه های کوچک و بزرگم برای زندگی...
به خدا،خدای عزيز من،مهربان،مهربان ،مهربان من...
ديروز يه دوست تازه،يه خیلی «نه آدم بزرگی » که خودش رو خيلی به شازده کوچولو شبيه ميدونه،يه هديه به من داد و من دوباره توی اون حوض آبی غوطه ور شدم.
آب يعنی همه خوبيها...
و يه بارون دل انگيز حسابی خيسم کرد...ترکيب خيال انگيز آب و آسمون...
آب،بارون،ارديبهشت،زندگی...
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشيار است   
نویسنده : باران ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٧
تگ ها :