من هی ميگم هوا دونفره است هی شما بگين نه!!
باور کنين جو بهار همه رو گرفته و...
ديروز رفتيم يه گل گشت دوستانه و من باز انگار که کف يه رودخونه خوابيده باشم،عبور جريان صاف عاطفه رو که از روم ميگذشت حس مي کردم.
مژگان اومده بود.
ديروز بعد مدتها احسان رو ديدم .حسی که داشتم مثل حس ديدن يه آشنای قديمی بود.مخلوطی از شادی و آرامش.
با مهرداد يه ساعتی حرف زدم.علی کمی از ترانه های اصلانی خوند...
حامد سه تار زد.با نرگس یه قدری گشتیم و حرف زدیم.من توی گلنوش دیروز چشمم به چیزی باز شد که ...از وسعتش جا خوردم.چقدر دوستش دارم.
شب ساعت ۱۱ سارا اومد و...مثل دفعه پیش...گفتن نداره
یه وقتهایی می مونم خدا اینهمه محبت رو چه جوری توی یه قلب جا میده؟احساس شیرین و عمیقی دارم که اینقدر قلبم بزرگ شده.
دلم عین یه دریا ست پر از آب و آدمها.جاری ام....


  
نویسنده : باران ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٦
تگ ها :