یه مرد بود یه مرد

با صدای بی صدا
مثل یه کوه بلند
مثل یه آه کوتاه
یه مرد بود یه مرد ....

 

مردی که می‌شناسم چهره‌اش خنجر است ...

چشمهایم را به صورتش می‌لغزانم. از بینی تا گوشه‌های صورت ... سالی پیش بود شاید. از بینی تا گوشه های صورتش فراخ بود .... چشمم را می‌لغزانم از بینی تا گوشه‌های صورت، فاصله‌ای نیست مگر چاله‌ای عمیق ..

 

مردی که می‌شناسم چهره‌اش خنجر است و نبود. سالی پیش‌تر ....

مردی که می‌شناسم ... انگار سرنوشت من باشد. چشمهایش را فروغی نیست .... مرد کم سخن است،‌ بیصدا ...

مرد پیش چشمهایم درهم شکسته است. انگار سرنوشت من باشد .... مردی که می‌شناسم ...چهره‌اش خنجر است. به قلبم می‌نشیند ... مگر گذر یک سال چقدر از یک سال بیشتر است؟ .....

  
نویسنده : باران ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٠
تگ ها :

جنگل ....

لینک امروز:

http://jamshidi6.blogfa.com/post-531.aspx

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
تگ ها :

خبر

میخواستم بیشتر حرف بزنم. ....

اما واقعا حوصله‌ای برام نمونده. از صبح دارم به این فکر می‌کنم که اون موقعی که ما تو میتینگ با هیجان راجع به اثر jet-quenching حرف میزدیم که به تازگی آزمایش ATLAS نتایجش رو منتشر کرده(*)، یکی از اعضای همین خانواده، در کنار همسرش ترور شده بوده و یکی دیگه زخمی. 
دستم به کار نمی‌ره. عکسهای آتش‌سوزی جنگلهای گلستان رو نگاه می‌کنم. انگار ١٠-١٢ روزی میشه که دارن میسوزن.

به شهادت دکتر علیمحمدی فکر می‌کنم. نشنیدم که متهمی دستگیر شده باشه.

به خودم فکر می‌کنم. چقدر شنیدن این خبرها برام راحت شده. بغض و یکی دو روز بیدل و سرگشته بودن و  آذر ماه سال بعد و دوباره یکی دیگه.

و زخمهایی که هرگز درمون نمیشن. فقط اگر هر روز نگاهشون نکنی، کهنه میشن و دردشون از یاد میره. و آدم نمیدونه که سال دیگه یکی دوباره با کاردک میافته به جون همین زخم یا نه. سال دیگه زخم دیگه‌ای روش میاد یا نه ...

و تو عادت میکنی به زخم. عادت می‌کنی به تسکین دهنده‌ترین حرف که مقصر کردن عده‌ایه که هرگز بهشون دسترسی نیست.

 

چه حال بدی ....

 

...........

 

 

 

(*): پیشتر این اثر در آزمایش ریک دیده شده بود.

  
نویسنده : باران ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۸
تگ ها :