از گفتار علی(ع)

شناخت بدترین انسانها
دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند :‌
مردی که خدا اورا به حال خود واگذاشته و از راه راست دور افتاده است، دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه کرده به فتنه انگیزی میکشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتیهای خود نیز میباشد.

و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسانهای نادان امت، جایگاهی پیدا کرده است، در تاریکیهای فتنه فرو رفته و از مشاهده صلح و صفا کور است. آدم نماها او را "عالم" نامیده اند که نیست. چیزی را بسیار جمع آوری میکند که اندک آن به از بسیار است تا آن که از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعاتی را بیهوده فراهم آورد.

روانشناسی مدعیان دروغین قضاوت
در میان مردم با نام قاضی به داوری مینشیند و حل مشکلات دیگری را به عهده میگیرد. پس اگر مشکلی پیش آید با حرفهای پوچ و تو خالی و رای و نظر دروغین،‌ آماده رفع آن میشود. سپس اظهارات پوچ خود را باور میکند! عنکبوتی را میماند که در شبهات و بافته های تار خود چسبیده، نمیداند که درست حکم کرده یا بر خطاست ؟ اگر بر صواب باشد میترسد که خطا کرده و اگر بر خطاست امید دارد که رای او درست باشد!

نادانی است که راه جهالت میپوید. کوری است که در تاریکی گم شده خود را میجوید. از روی علم و یقین سخن نمیگوید. روایات را بدون آگاهی نقل میکند. چون تندبادی که گیاهان خشک را بر باد دهد، روایات را زیر و رو میکند که بی حاصل است. به خدا سوگند نه راه صدور حکم مشکلات را میداند و نه برای منصب قضاوت اهلیت دارد. آنچه را که نپذیرد علم به حساب نمی آورد و جز راه و رسم خویش مذهبی را حق نمیداند.
اگر حکمی را نداند او را میپوشاند تا نادانی او آشکار نشود. خون بی گناهان از حکم ظالمانه او در جوشش است و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند.

به خدا شکایت میکنم از مردمی که در جهالت زندگی میکنند و با گمراهی می میرند. در میان آنها کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آنگونه که باید، بخوانند. و متاعی سود آور تر و گرانبها تر از قرآن نیست اگر آنرا تحریف کنند. و در نزد آنان چیزی زشت تر از معروف و نیکوتر از منکر نمی باشد.

منبع :‌ خطبه ١٧ نهج البلاغه

  
نویسنده : باران ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
تگ ها :

از حافظ

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

 

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

 

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

 

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

 

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

 

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

 

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

 

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست وگاه نیست

 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

  
نویسنده : باران ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩
تگ ها :

برای ما که دوریم ...

این روزها از خیابان های این شهر گریزانم.

خیابانهایی آرام و بی دغدغه ... در گوشه و کنار، روزنامه های صبحگاهی و رایگان، عکسهای هموطنان مرا بر صفحه اول خود گذاشته اند و من کنجکاوم در چهره همه این آدمیان آرام ... و شگفت زده ام که صفحه اول را می گذرند و رازهای لاغر شدن را، یا اخبار حراج را دنبال می کنند.

گله ای نیست. در این شهر غریب، و میان این آدمیان آرام که بر ساحل دریاچه قدم می زنند، من در خود زمزمه می کنم «آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر، نه ده نفر، نه ....» و می دانم که پر متوقع ام. راه بسیار دوری است از اینجا تا خانه ناآرام من ....

این روزها کند هستند و سخت برای ما که دوریم ....

برای ما که این روزها، سیستم کامپیوترمان، وصله جانمان است.

برای ما که نمی خوابیم و شش دانگ در این فضای دور از همه جا و نزدیک به همه چیز می چرخیم.

هرنامه ای که به صندوقمان بیاید را هنوز نرسیده می خوانیم. هر خبری که به گوگل خوان بیاید،می بلعیم. هرکس را که در چت پیدایش بشود، سوال پیچ می کنیم ... دلمان به آشوب آکنده است. اما .... دوریم خیلی دور ....

این است که دلمان راضی نمیشود  و تقلا می کند. این است اخبار را چهار باره و پنج باره می خوانیم و همچنان بی تابیم ...

این است که بغض گلویمان نه را پس دارد و نه راه پیش ...

دلم بوی ایرانم را می خواهد ....

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦
تگ ها :

درباره راهپیمایی امروز میدان ولیعصر

در اطلاعیه ستاد میرحسین موسوی به نقل از سایت قلم نیوز، با تاکید بر عدم حضور میرحسین موسوی در تظاهرات امروز، از مردم خواسته شده که در دام درگیریهای طراحی شده قرار نگیرند.

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦
تگ ها :

باور

 باور نمی کند دل من مرگ خویش را
 نه نه من این یقین را باور نمی کنم
 تا همدم من است نفسهای زندگی
 من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم


آخر چگونه گل خس و خاشک می شود ؟
 آخر چگونه این همه رویای نو نهال
 نگشوده گل هنوز
 ننشسته در بهار
 می پژمرد به جان من و خاک می شود ؟
 در من چه وعده هاست
 در من چه هجرهاست
 در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
 اینها چه می شود ؟


آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
 آواره از دیار
 یک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
 باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
 بالای بامها و کنار دریچه ها
 چشم انتظار یار سیه پوش می شوند ؟


باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
نفرین برین دروغ دروغ هراسناک


 پل می کشد به ساحل اینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
 پیغام من به بوسه لبها و دستها
 پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کننند


در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
 بر لوحه زمان
جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
 سر می زند جایی و خورشید می شود


تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
 تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
 تا هست در زمانه یکی جان دوستدار
 کی مرگ می تواند
 نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
 اما من غمین
 گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
 باور نمی کنم
 می ریزد عاقبت
 یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
 زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
 اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است

 

 

سیاوش کسرایی

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥
تگ ها :

 

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما

یک روز بی گمان

سر می زند ز جایی و خورشید می شود ....

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥
تگ ها :

بپرس از کدامین خاکم؟

این یادداشت رو دیشب وقتی می خواستم از خونه برم بیرون نوشتم اما نشد پست کنم. حکمتش شاید این بود که امروز روز مناسب تری برای پست کردنشه:

آکنده ام از غروری بی مثال ... در دلم غوغایی است.

با غروری بی مثال لباس ایرانی خود را به تن می کنم و می روم که سربلند قدم در این شهر غریب بگذارم ...

آرزو دارم که بپرسند اهل کجایم ... که بگویم آنجا که سرزمین بیداران است ... سرزمین امید ....

من از احساس ناب پیروزی آکنده ام. که شکست از آن کسانیست که اخلاق را به باد می سپرند تا اندکی، فقط اندکی بمانند ....

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤
تگ ها :

 

صحنه رو می بینی حتما مگه نه؟ هیچ چی نمیخوای بگی؟ هچ کاری نمی خوایی بکنی؟ هیچی؟ هیچی؟ با تو ام خدایا ...

  
نویسنده : باران ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳
تگ ها :

 

این کابوسهایی است که لباس واقعیت می پوشد. مردمی که به خیابان آمده اند... و باز نگرانم، نگرانم ....

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳
تگ ها :

روح باران

 

گفتم:
- «این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش؟ ...»
گفت:
- «صبرى تا کران روزگاران بایدش
تازیانه رعد و نیزه آذرخشان نیز هست،
گر نسیم و بوسه هاى نرم باران بایدش...»
گفتم:
- «آن قربانیان یار، آن گل هاى سرخ؟ ....»
گفت:
- «آرى....»
ناگهانش گریه آرامش ربود؛
وز پى خاموشى توفانیش
گفت:- «اگر در سوگشان
ابر شب خواهد گریست،
هفت دریاى جهان یک قطره باران بایدش.»
گفتمش:
- «خالى ست شهر از عاشقان؛ وینجا نماند
مرد راهى تا هواى کوى یاران بایدش.»
گفت:
- «چون روح بهاران آید از اقصاى شهر،
مردها جوشد ز خاک،
آنسان که از باران گیاه؛
و آنچه مى باید کنون
صبر مردان و دل امیدواران بایدش.»
                                                       "محمد رضا شفیعی کدکنی"
  
نویسنده : باران ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳
تگ ها :

در جریان شمارش آرا

نصف وقتم رو به کارم مشغولم و با نصف دیگه اش، سایتهای خبری رو زیر و رو می کنم:

قلم نیوز: میرحسین موسوی ۶۰٪ آرای ماخوذه را کسب کرد. تا رای خود را نداده اید، برنگردید. میرحسین در آستانه شکست رکورد ۳۰ میلیونی. کمبود تعرفه ها، تعمد یا بی تدبیری ....

فارس نیوز، خبرگزاری فارس: محمود احمدی‌نژاد نسبت به سایر رقبای خود پیشتاز است. احمدی نژاد 69.04 درصد، موسوی 28.42 درصد

حزب اعتماد ملی: توزیع تعرفه ها کند است. حق شکایت برای ما مخفوظ می باشد. صندوقهای رای در تسخیر حامیان کروبی ...

وبسایت محسن رضایی: بر اساس گزارش‌ منابع مختلف، تا این لحظه هیچ یک از کاندیداها نتوانسته اکثریت آراء مأخوذه را کسب کند.

 

--------------

 

حالا این وسط کی راست می گه؟!!!!

 

اینم خبر بی بی سی:

محمود احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد 3,462,548

محسن رضایی

محسن رضایی 81,509

مهدی کروبی

مهدی کروبی 45,453

میرحسین موسوی

میرحسین موسوی 1,425,678

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳
تگ ها :

22 خرداد 88

رفتم و رای دادم. در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل به گمانم. جو آرام بود. همسر و دختر نماینده ایران در سازمان ملل، پای صندوق بودند. بعد به رای دهندگان آبمیوه و آب و شیرینی تعارف می شد. و یک تقویم ایرانی که برش داشتم. همه جور آدمی برای رای دادن آمده بود. با عقاید مختلف. پوشش های مختلف.

همه یک اشتراک مهم داشتند و آن اینکه آینده شان، آینده فرزندانشان، برایشان مهم بود.

امروز، ایرانی بودن را با همه وجود زیر زبانم مزه مزه کردم و دیدم که چه شیرین است. نه به خاطر اینکه پادشاهان قدیمم، کوروش و داریوشند. نه به خاطر اینکه در دوره اسلامی دانشمندان بزرگی از دامن این خاک برآمده اند. حتی نه به افتخار انقلاب مشروطه، نه به خاطر انقلاب اسلامی ... نه! نه به خاطر آنچه که گذشته که صد البته می توان بدان خشنود بود.

امروز کام من شیرین است از دیدن مردمی که زنده اند و پویا. که هستند. که بر تجربیات گذشته خویش، آینده شان را بنا می کنند.... و من از این مردمم.

و آرزویم این است که این حرکت آرام و محکم را دوامی باشد....

امروز سینه ام از شادی بی تاب است .... آیا می شود که این جو پویای آرام، هفته های آرام و ثمربخش را نوید دهد و خط بطلانی باشد به همه کابوسهای پیشین من؟ آیا می شود؟...

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٢
تگ ها :

21 خرداد 1388

٢١ خرداد است و ضرب آهنگ شمارش معکوس برای یک روز سرنوشت ساز شروع شده است. من می شنوم و می نویسم تا یادم بماند.

که چقدر، چقدر نگرانم .... از این هیجان ... از «اولتیماتوم» ها و اتهام ها، از نامه هایی که بین سران مملکت رد و بدل می شود. از نامه هایی که بی جواب می ماند. از روبروی هم قرار گرفتن آنها که سالیان دراز یار غار بوده اند... نگرانم ....

هنوز ماجراهای تلخی که به یاد دارم، مزه اش، گلویم را به بغض می آزارد. ز.ه.ر.ا ب.ن.ی.ی.ع.ق.و.ب، دانشجویان پلی تکنیک و مجله های موهن، آنها که دیگر نیستند و آنها که هنوز مانده اند....

چه می گویم، چه آشفته می نویسم. مثل خوابهایم که این شبها برآشفته است ... هفته بعد از انتخابات را می بینم که هفته پرآشوبی است، مستقل از نتیجه انتخابات ...

یک طرف در صورت شکست دیگری را به تقلب متهم خواهد کرد و طرف دیگر در صورت شکست، با برچسب «انقلاب رنگی یا مخملی»، پیروزان را به چالشی جدی خواهد کشید.

ودر هر حال مردمی را خواهیم داشت که به خیابان بیایند، آسیب ببینند، ... خدایا... چه شوم است کابوسهای من ... که باید بهای هرچیزی را مردم بپردازند ...

در دل، امیدوارم به گامهای محکم و آهسته و تقدیر می کنم آنها را که تمام جوش و خروششان را در برگی سفید نقش می کنند و به صندوق می اندازند. آنهایی که می دانند که از دل بحران هر چه در آید، سر به ناکجا آباد دارد. آنها  که می دانند که «بها»ی خواسته هایشان، تامل است و فکر و چاره جویی، اندیشه است و صبر....

امیدوارم ... امیدوارم ...

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
تگ ها :