به به .... به به....

هردم از این باغ بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد!

امروز فقط میخوام یه دو تا جک بگم، کمی بخندیم و روزمون خوش شه!

وزیر علوم، فیلمبرداری از "تعرض به دختر دانشجو" را محکوم کرد.

اگه یه کم طبع جک و خوشمزگی داشته باشید، می بینید که در اینجا، فقط فیلمبرداری از تعرض محکومه نه خود تعرض!! البته، خوب طبیعی هم هست! چه اهمیتی داره که به یک دختر جزء، در یک دانشگاه جزء در یک شهر جزء، توسط یک مقام جزء، تجاوزی جزئی بشه؟ چیزی که زیاده، دختر جزء و دانشگاه جزء و شهر جزء و مقام جزء و تجاوز جزء ....

دادستان زنجان: افشای گناه از خود گناه مهم‌تر است، ما به هر دو جرم رسیدگی می کنیم (ان شاالله!!)

« دادستان زنجان همچنین از در بازداشت بودن دختر دانشجو که حاضر نشده بود به خواسته های شوم معاون دانشگاه تن دهد، خبر داد. .... این در حالیست که مسئولین دانشگاه و استان که خواستار اتمام تحصن دانشجویان دانشگاه زنجان شده بودند، به دانشجویان قول داده بودند که برای دختر دانشجو قربانی این ماجرا مشکلی ایجاد نخواهد شد.»

این هم باز یه کم طبع خوشمزگی می خواد! چون اگه حرف آقای دادستان درست باشه، قبل از همه چیز باید جلوی افشای مفاسد و گناههای اقتصادی رو گرفت و به رئیس جمهور گفت که این افشاء از خود جرم مهمتره....

اما راستش، هیچ کدوم از اینا طبع شوخ نمی خواد. کافیه بی نهایت عصبانی و ناراحت باشی و هیچ کاری هم ازت برنیاد... اون وقت فقط می تونی به بیچارگی موجود بخندی!

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳۱
تگ ها :

 

وقتی دو روز پیش در حالیکه از هیجان می لرزیدم، راجع به ماجرای  دانشگاه زنجان با حامد حرف می زدیم، یادمه به خنده گفتیم که حتما آخر این ماجرا، این پسرها به جرم شکستن در اتاق معاونت دانشجویی و اون دختر هم به علت نداشتن روسری هنگام فیلم برداری، یا کلا به علت پوشش محرک ، بازداشت یا از تحصیل محروم می شن و آقای مددی هم اعاده حیثیت می کنه.

بعد هم حدس زدیم که احتمالا کیهانی مآب ها، تمایل آقای مددی به این خانوم رو به ماجرای انحلال انجمن اسلامی دانشکاه ربط میدن و  همه چیز تبدیل به یک صحنه سازی در راستای تخریب آقای مددی، تخریب دولت نهم و همگامی با دشمنان خارجی میشه.

حالا دیگه اینکه چرا تو اتاق آقای مددی فرش پهن بوده ویا پرده ها کشیده شده بودن و ... امریست علیحده .

اون موقع که این ماجرا رو به طنز می کشیدیم، نمی خواستم قبول کنم که جریان واقعا به این سمت کشیده میشه...

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ ها :

حساسیت های کوچک (۲)

من نهایتا نتونستم به تعریف خوبی برسم. بنابراین چیزی که می نویسم مخلوطی از «حساسیت» و «ناراحت شدن بر مبنای ارزشها» مه :

۱- من به هوای دم کرده اتاق به شدت حساسم.

۲- به انواع بو حساسیت دارم به این معنی که اغلب بو ها برای من «حس» دارن. علتش هم اینه که از تمام خاطراتم، پررنگ ترین چیزی که برام می مونه، «بو» ییه که تو اون لحظات استشمام می کردم. واسه همین خیلی اتفاق می افته که اطرافیانم فکر می کنن که من بی دلیل ناراحت شدم اما حقیقت اینه که مثلا یکی یه عطری به خودش زده که برای من خاطره ای ناخوشایند داره! یا حتی بی دلیل خوشحال و الکی خوشم، درحالیکه بوی پونه وحشی یا پیازداغ واسه شاد شدن من بسه!!!

۳- اگه با کسی با محبت حرف بزنم و طرف خیلی معمولی یا یخ جوابمو بده، خیلی اذیت می شم

۴- اگه دوستام و اطرافیانم، (مخصوصا اونهایی که ازشون خواستم وقتی ازم ناراحت می شن بهم بگن)، ناراحتیشون از من رو در خودشون نگه دارن و بعد در یک جایی که انتطارشو ندارم، با من رفتار بدی کنن و یا اشتباهم رو به رخم بکشن، خیلی دلم می گیره

۵- به کلماتی از قبیل«اصولا، ‌اساسا،ما ایرانیها،‌  ... ها۱همه شون » و ... حساسیت دارم و با شنیدنشون، به اعتبار و درستی حرف گوینده، شک می کنم. نسبت به «میدونی» هم یک سالی میشه که حساس شدم! من این کلمه رو، با لحن تاکیدی، خیلی به کار می بردم تا اینکه یه روز یه جمله ای شبیه این به آقای اسلامی، پدر دوستم، گفتم: «... خیلی همه چیز تیره می شه، می دونید!!» و بعد ایشون در کمال ادب به من گفتن :«نه!! من هیچ چیز نمی دونم. ... از این کلام استفاده نکن تا پیشاپیش مخاطبت رو وادار به همراهی با خودت کنی » و من از اون روز به بعد،‌این حرف همیشه یادمه...

۶- به اینکه اطرافیانم، خصوصا اگه دیر به دیر همدیگه رو ببینیم،‌به تغییراتی که ممکنه در من رخ داده باشه،‌توجه نکنن،‌حساسم. مثلا من ممکنه!! دیگه آروم یه جا نشستن رو به ان ور و اونور پریدن ترجیح بدم. بعد اگه هی بهم بگن پاشو شلوغ کن،‌کلافه می شم...

۷- برخوردهای همراه با پیش فرضهای خیلی خیلی اضافه، منو ناراحت می کنه. مثلا  وقتی به یه خارجی میگی که تو ایران حجاب اجباریه، بهت بگه خوب پس حالا بیا تو استخر، اینجا که ایران نیست و توجه نکنه که تو هم اینقدر می فهمی که اینجا ایران نیست!! و ... و متاسفانه پیش فرضهای خیلی خیلی اضافه، از جمله چیزهایی هستن که من خیلی باهاش روبرو می شم.

۱- بجای ... بگذارید: پسر، دختر،مرد، ملا یا آخوند، خراسانی،‌رشتی و....

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٧
تگ ها :

حساسیت های کوچک (۱)

از دعوت زهرا برای شرکت تو بازی ممنونم  و شرمنده برای تاخیر! البته این مدت خیلی به موضوع بازی فکر می کردم و بعد از مدتی به این سوال رسیدم که آیا من واقعا حساسیت کوچک دارم؟ بگذریم از اینکه با فکر کردن  راجع به حساسیت هام، متوجه شدم که چقدر با گذر زمان و متناسب با محیط زندگی و آدمهای دور وبرم، حساسیت هام تغییر کردن.

مثلا یه زمانی، از بزرگترین حساسیت هام، موضوع دستشویی بود که فرنوش مطرح کرده و دقیقا از اینکه فرد داخل دستشویی،‌حاضر نمی شد به خاطر وضع اضطراری من یه کم عجله کنه، خیلی ناراحت می شدم.  فکر می کنم تعداد زیاد افراد در اتاقمون تو خوابگاه و وجود تنها یک دستشویی، به این حساسیت دامن میزد. چون الان دیگه چنین حساسیتی برام تبدیل به یه خاطره شده!

دیگه اینکه، تا حالا من فکر می کردم وقتی آدم به چیزی حساسیت کوچیک داره و از رخ دادنش ناراحت می شه، لزوما اون چیز خوب یا بد نیست. مثلا اگه من از اینکه یه نفر موقع حرف زدن خیلی سرشو تکون میده ناراحت می شم، معنی اش این نیست که تکون دادن سر کار بدیه و یا با ارزشهای من ناسازگاره، بلکه معنی اش اینه که من بدون هیچ دلیل واضحی از این رفتار کلافه می شم!

اما چیزی که تو یادداشتهای بچه ها دیدم، این بود که همه واسه ناراحت شدن هاشون، دلایلی دارن. مثلا سر موضوع دستشویی، من ناراحت می شم چون طرف مقابلم شرایط من و عجله ای که دارم رو در نظر نمی گیره! 

اما این دیگه حساسیت نیست، چون چیزی که من رو ناراحت کرده، خودخواهی دوستم بوده و خودخواهی تو دایره اخلاقی من ضدارزشه!

واسه همین یه کم گیج شدم که آیا من حساسیتی دارم یا واقعا با دلیل، از بعضی رفتارها ناراحت می شم؟

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥
تگ ها :