نامه دوم

دقت کرده ای که از اول زندگیمان، هیچ یکسالی را «یک جا» زندگی نکرده ایم؟

دیروز وقتی همه ساکهایمان را بیرون درب خانه گذاشته بودم، و روبرویشان، به عادت کودکی، روی پله ها نشسته بودم، از فکر کردن به این موضوع، سبکی عجیبی حس می کردم. از اینکه می دیدم همه زندگیمان شده چندتا ساک، سه تار تو و البته پلو پز پارس خزر* . به اندازه آفتاب بی دریغی که دیروز همه اش می تابید و با پنجه هایش  انگار پشت کوههای جورا رو می خاراند، دلم لبریز سخاوت و شادی بود.

این روزها، به کتاب دیگری از رومن رولان مستم. بعد مدتها دوری از کتاب و کتاب خوانی، انگار که هدیه ای آسمانی باشد این «سفر درونی». می شود به یک دستش گرفت و بدستی دیگر فنجان چای را.  می شود خواندش و با بوی تلخ چای عشقبازی کرد...

کتاب حکایت زندگی خود اوست. انگار می توانم آرام آرام آن نگارنده «جان شیفته» را بازشناسم. یادم هست که وقتی «جان شیفته» را می خواندم، گاه و بیگاه نگاهی به عکس او که در ابتدای کتاب بود می کردم تا مطمئن شوم که نویسنده زن نیست.

چنان سوداهای زنانه آنت، با آنچه من درخود می دیدم و در می یافتم، هم آهنگ بود، که به خود می گفتم:«مگر می شود زن نباشی و به این چیره دستی، پنجه در زیرترین لایه روح یک زن فرو ببری و همه را بی کم و کاست، به عینه به نوشتن درآوری؟ »

اکنون، در می یابم که چه خام بوده ام. فراتر از جنسیت، ماهیتی است به نام انسان بودن، که مرز زن و مرد برنمی دارد.

نویسنده در این کتاب، از دو هستی خود سخن می گوید. یکی آنکه روزمره با آن می زید ودیگری آنکه همیشه بوده و هست و گاهی در طول دوران زندگی نویسنده، به نشانه ای بیرون آمده، پرتوش همه جا را روشنی بخشیده و بعد رو نهان کرده است.

توصیفاتش از این هستی ثانوی، بسان تکانهای سنگین امواج سهمگین به بدنه قایقی کوچک، مرا زیر و رو می کرد. به گریه ای نشاط آور می کشاند و درمیانه گریه می خنداند.

و این همان بود که در «جان شیفته» هم،‌ مرا شگفت زده و حیران، مجذوب خویش می نمود.

 

..... در این هنگامه، احساس سبکباری ام روی پله ها، به من نوید می داد که شاید از آن لحظه های طلایی رخ نمودن هستی بیکرانه ام، خیلی دور نباشم. ..

 

 

* به نظرت می شود روزی به آن چند تیر و تخته ای که در خوابگاه، در به رویشان بسته ایم هم، تعلقی نداشته باشیم؟

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
تگ ها :

رییس جمهور من

لازم به گفتن نیست که این مدت چقدر ذهن من درگیر مسئله انتخاب رییس جمهور آینده مونه.

تصمیم داشتم و دارم که مجموعه انتظاراتم رو بنویسم و بهشون فکر کنم. اما گاهی احساس می کنم سر و ته مطلب رو نمیشه جمع کرد. یعنی گم می کنم که اینهایی که من میخوام، آیا در غالب وضع موجود و با یک رییس جمهور نه چندان جنجالی، قابل برآورده شدنه   یا نیاز به یک رییس جمهور ساختار شکن داره؟ آنچه که میخوام خیلی پیچیده نیست و خیلی هاشو حتی به ریز می تونم لیست کنم.

«میخوام بودجه پرداختی برای سرن، همچنان ادامه پیدا کنه و این روند نهادینه بشه و در نگاه بزرگتر، این یعنی رییس جمهور من، چقدر به پژوهش بنیادی اهمیت میده»

«دلم نمی خواد تو زنگ تفریح کنفرانسها و میتینگهای علمی، همیشه دغدغه جواب دادن به سوالهای عجیب و غریب دوست ورفیقهام رو داشته باشم و  این برمیگرده به این که رییس جمهور من در سیاست خارجی اش چقدر عقلانی عمل می کنه »

 و ... هزار و یک مسئله خرد و کلان دیگه ...

بذارید دقیقتر بحث کنم. هرکدوم از خواسته های من، ممکنه برآورده بشه یا نشه. هر کدوم از مشکلات فعلی کشورمون، می تونه حل بشه، تغییر نکنه یا بدتر بشه. همه اینها رو هم بنا نیست من از شخص آقای رییس جمهور بخوام. درستش اینه که من کاملا آماده باشم تا در هر موقعیتی که لازمه، واکنش نشون بدم، ایستادگی کنم، هزینه بپردازم و در کار صحیحی (به نظر من صحیح) که دولت فعالیت می کنه، مشارکت کنم.

این آمادگی،  می طلبه که من به رییس جمهورم اعتماد نسبی داشته باشم. اما مهم تر از اون اینه که رییس جمهورم به من اعتماد کنه و به شعور من احترام بذاره.

این ممکنه که رییس جمهور، کاری رو که وعده داده بود، نتونه انجام بده. حرفی نیست. اما باید اعلام کنه که چرا وعده اش عملی نشد. خیلی شفاف و راست. نه فرافکنی و نسبت دادن همه بیچارگیها به عناوین کلی «دشمن» و «مافیا» من رو قانع می کنه و تشویق می کنه که با دولتم همراهی کنم، و نه قهر کردن و سکوت نجیبانه کردن، چیزی به اطلاعات من اضافه می کنه که بتونم برمبناش تصمیم بگیرم.

نه اون رییس جمهوری که آمار و ارقام بدلی ارائه میده و غرور کاذب ایجاد می کنه رو می شه به حرفش اعتماد کرد و نه اونی رو که هیچی بروز نمیده  و بعد در جواب نارضایتی مردم، می گه که مردم ایران استبداد زده اند!!

من شاید بلد باشم مسئله فیزیک خوب حل کنم و از لابلای حرفهای پیچیده فیزیکدونهای اینجا بالاخره یه چیزی دستگیرم بشه، اما در زمینه اجتماعی و سیاسی، یک شهروند با سواد متوسط یا حتی کمترم.

باید دولت، مفاهیم پیچیده اقتصادی و سیاسی رو به چندتا عدد و رقم یا جمله قابل درک تبدیل کنه و به من ارائه بده تا بتونم بر مبناش قضاوت کنم.

به این ترتیب، رییس جمهوری مورد نظر منه، که فارغ از برنامه های دیگه اش، فارغ از جنجالی بودن یا نبودنش، دو شرط اساسی داشته باشه: ١- دروغ نگه ٢- با مردم در گفتگوی مداوم باشه تا مردم امکان اندازه گیری صحیحی نسبت به آنچه که در جریانه و کارهایی که میتونن بکنن، داشته باشن

  
نویسنده : باران ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
تگ ها :

نامه اول

کی دلش بعد از یه هفته بدو بدو و کم خوابی، کار و خرید و خونه تکونی، یه خورده استراحت نمی خواد؟

کی دوست داره با این همه خستگی، باز هم توی این خونه ۴۵ متری اینور و اونور بدوه و هی ساک سبز رو از چپ بذاره راست، هی ساک آبی رو از راست بذاره چپ؟

کی دلش واسه یه قلپ چایی تازه دم دارجیلینگ ضعف می ره، اما هر کاری می کنه تا نیاد پشت این میز دو نفره بشینه و لیوان چایی رو دست بگیره؟

من! خود خودم ... آخه نمیشه کاریش کرد. بی تو نمی چسبه که نمی چسبه. بی تو که بیای و روبروی من بشینی و هی چایی بخوای و هی سه تار بزنی. یا اگه هم سه تار نمی زنی، دست هات برقصن موقع حرف زدن. که هی بشینی و هی با هم گوگل خوان رو بالا پایین کنیم و نوبتی اینقدر بخونیم که مطمئن شیم خبری تو دنیا از قلم نیفتاده.

بی تو که با چشمهات، عین محبت بشی و شعر بگن اون دونگاهی که ته ندارن ...

امشب، همین الان که احتمالا دیگه رو آسمون ایرانی، تصمیم گرفتم همه خورده کاریهای این خونه رو تموم کنم، حتی اگه از خستگی نتونم رو پام وایستم. فردا هم یه خورده میرم سرن و بعدشم لوزان.

وقتی برگردم، فقط بعضی غروبها میام اینجا. میام و یواش یواش تتمه بارمونو می برم هاستل.

شاید کاپشن هامون بدم نوشین نگه داره برامون. آخه اینجا دیگه جا نیست. الان که این رو می نویسم، دارن تو ماشین لباسشویی دورهم می چرخن. لبخند چمدونمون هم احتمالا تو دفترمون می مونه. عیبی که نداره؟ بالشی رو که مامان آورده چیکارش کنم؟ ببرم لوزان اون رو هم؟

گوشتهای قرمه شده هم منتظرن که بذارمشون تو شیشه. مرسی که وجود شیشه رو یادآوری کردی.

کارم رو هم یه طبقه بندی کردم. دو سه تاش کاری نیست. برنامه نویسی اش رو میگم. اما فهمیدن فیزیکش نگرانم می کنه. واقعا چرا efficiency منفردسازی الکترون که تا حالا یه خط صاف بود برحسب تعداد جت های رویداد، حالا اینقدر نزولی شده؟ باید برش رو تکانه عرضی الکترون رو ببرم رو ۱۵ دوباره. از همون مجموعه جت های تمیز نشده هم استفاده کنم ببینم به نتیجه قبلی می رسم یا نه. دعا کن برسم. دیگه پیدا کردن باگ توی کد حالمو یه جوری می کنه.

تصمیم گرفتم همه ریزه کاریها رو یادداشت کنم. این داده ها، اینقدرها موجودات رام و سربه راهی نیستن. یه تغییر میدی که نباید خیلی جدی باشه، اما اونا جدی می گیرنشو و رفتارشون عوض میشه.

راستی به نظرت چقدر می شه به این داده های مونت کارلو اعتماد کرد؟!!!!

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢
تگ ها :