خاتمی نامه در ملکوت

وبلاگ ملکوت دفترچه ای باز کرده به نام خاتمی نامه . سرزدن بهش رو خیلی توصیه می کنم. 

«بنا بر این نیست که در این صفحه کسی مجیز خاتمی را بگوید یا انشاهای پرسوز و گداز در استقبال و دفاع از او بنویسد.  این صفحه، با وب‌سایت‌هایی که برای تبلیغ شخص محمد خاتمی و نامزدی او ساخته شده‌اند تفاوتی گوهرین دارد، هر چند ...»

« ... در یک کلام، اساسِ مطالب این صفحه بر میانه‌روی استوار خواهد بود. این میانه‌روی هم باید در دفاع از خاتمی نمود داشته باشد و هم در نقد خاتمی.  ... »

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
تگ ها :

خودسانسوری

وقتی می بینم تعداد نوشته های "پیش نویس" ام، آنها که در خانه این بلاگ خاک می خورند، روز به روز درحال افزایش است، شک می کنم که بیماری خودسانسوری ام عود کرده است.

وگرنه، این روزها که رفتند، اینها که  سنگین بودند از حجم رخدادها، پر بودند از "سر اومد زمستون" و "هوا دلپذیر شد"، که بدجوری  به لحظه لحظه گذشته ام پیوند داشتند، که آکنده بودند از یاد "عمو" ها و "خاله" ها... آخر مگر بی حرف سپری می شوند؟

و یا آینده ای که در پیش است، خردادی که می آید، ....

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٤
تگ ها :

زندگی حرفه ای؟

امروزرفتیم و جایی که بعد از عید، قراره زندگی کنم رو بازدید کردیم. یک استودیوی یک نفره ....

۹۰ فرانک هم اضافه دادیم به هواپیمایی ایران ایر، تا بلیط یکساله ام قدری تمدید بشه و بتونم سه هفته دیرتر از حامد، برم.

از بعد از ایران ایر، یه چیزی که مردم بهش می گن بغض، تو گلوم می پیچه.

همه اینها تا اونجا ادامه دارن که میام سرن و می نشینم پشت میز. مسئله ای که دارم روش کار میکنم، میاد  مثل یه بچه شیطون بهم چشمک میزنه. به خودم که میام، ۵ ساعت و نیمه که داریم با هم کلنجار میریم.

حدود ١٠ شب، وقتی با هم از سرن بر میگردیم، یه بار دیگه ستاره ها رو تو آسمون بالای سرمون نگاه می کنیم. و لبه براق و برفی کوه های جورا، و شیروونی خونه قشنگمون. دوباره دلم می گیره. برای روزهایی که باید این مسیر رو تنها بیام و دیگه همراهم نیست تا درباره مسئله هامون با هم سر و کله بزنیم و بعد بگیم: خوب! رسیدیم خونه، دیگه کار تعطیل.

شادم و غمگین. غمگینم که تا مدتی (شاید تا امتحان جامعش)، اون اونور دنیاست و من اینور دنیا.

شادم که آروم آروم دارم بزرگ می شم و می فهمم زندگی حرفه ای یعنی چی...

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٧
تگ ها :