غزه

هزار و یک چیز می خواستم بنویسم که نوشتم و نشد....

تنها یک چیز ... آتش بس یک جانبه در پایان اینهمه ماجرا، برای من به دهن کجی بیشتر شبیه است. حکایت طنزآلودی است.

مردم یک سرزمین از داشتن بدیهیاتی چون غذا، دارو، خاک و حیات محرومند. دیگرانی چشم های نازکدلشان را به این ماجرا می بندند. دیگرانی دیگر، بر موج مظلومیت این مردم سوار می شوند و آجرهای بنای قدرت خویش را با «های و هوی» کردن و فریاد «وا مظلوما» سر دادن، می چینند و بسا از این «دیگران» ها ....

و در این میان، آنکه محاصره اش، با وجود بالغ بر ۴٠٠ تونل زیرزمینی، عملا به هیچ بدل شده بود و آتش بر سر مردم ریختن گرفته بود، در آستانه تحلیف اوباما، یک طرفه آتشی را که آغازیده بود، «بس» اعلام می کند بی آنکه نیروهایش را از این نوار جهنمی بیرون کشد و بی آنکه بندهای رساندن غذا و دارو را حتی اندکی سست کرده باشد. و حال اینکه چرا این «بس» کردن آتش را، تنها به بوش و هیلاری و اوباما امضا داده است که علی القاعده نباید نه ته پیاز باشند و نه سر پیاز، خودش از مزه های تند این «چرک طنز» است ....

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
تگ ها :