هردم از اين باغ بري ميرسد.... باور كنيد من هم مي تونم درك كنم كه ممكنه يه شرايط بسيار خاصي پيش بياد كه مردي بره همسر دوم اختيار كنه. ولي اينكه اين وسط، همسر اول، به اندازه يه شلغم، حق ابراز وجود و اظهار نظر نداشته باشه، واقعا شاهكاره....



لایحه‌ای به نام «لایحه‌ی حمایت از خانواده» جهت بررسی و تصویب از طرف دولت به مجلس ارائه شده است که فعالان حقوق زن بر این نظرند که محتوای آن چیزی جز ترویج بی‌توجهی به حقوق زن و تضییع این حقوق و گشودن راه قانونی برای چند همسری مرد بدون اجازه زن اول نیست. آن‌ها می‌گویند این لایحه که ابتدا از سوی قوه قضایی ارائه شده بود توسط دولت تغییر شکل‌ یافته است. پنج تشکل فعال حقوق زن نیز با صدور بیانیه‌ای از مجلس شورای اسلامی خواسته‌اند تا به موارد نقض حقوق زن در این لایحه توجه جدی داشته باشد.


در همین زمینه گفت‌وگویی داشتم با فریده غیرت، وکیل دادگستری و عضو هیئت مدیره‌ی کانون وکلا در تهران، و از او درمورد مهمترین موارد ناقض حقوق زن در این لایحه جویا شدم:

فریده غیرت: ابتدا باید بگویم این عنوانی که به این لایحه داده شده است یعنی «لایحه‌ی حمایت از خانواده»، به نظر من این عنوان منطبق با مفاهیم و مطالب منعکس در این لایحه نیست. علت هم این است که این لایحه را وقتی من مطالعه و بررسی کردم، دیدم این لایحه‌ی رسیدگی به موارد اختلاف دعاوی خانوادگی‌ست. که این را از قوانین گذشته‌ای که ما داشتیم، یعنی قانون حمایت خانواده، قانون ازدواج، قانون گرفتن اصل گواهی برای ازدواج و تمام آن قوانین را آمده‌اند کنارگذاشته اند یا بررسی کرده‌اند و این قانون را بجای آن می‌خواهند معرفی کنند. ابتدای امر این لایحه توسط قوه قضایی یعنی در معاونت توسعه‌ی قضایی تهیه و به هیات دولت داده شده است. هیات دولت تغییراتی را در آن داده و آن را به مجلس شورای اسلامی در ماه پنج یعنی مرداد ماه برای تصویب ارائه کرده است. و خب، این سروصدایی‌ست که اخیرا ملاحظه می‌کنید و مسئله رو شده است.

نکات مهمی که بیشتر مورد اعتراض هست چه نکاتی‌اند؟

نکات مهمی که در این لایحه هست، به دنبال مطالبی که در مقدمه گفتم، می‌بایست خود قوانین خانواده ابتدای امر مورد توجه و بازنگری قرار می‌گرفته که متاسفانه نگرفته است. در حقیقت اینجا آیین‌ دادرسی اختلافات است که مورد بحث قرار گرفته است. من اشاره‌ای می‌کنم به موارد کلی در این لایحه:

مسئله‌ی اول، ایجاد یک مرکز مشاوره‌ی خانواده در کنار دادگاه‌های خانواده پیش‌بینی شده است در اینجا که خب این اصولا چیز بدی نیست. مرکز مشاوره هرچقدر باشد برای بررسی مسایل و حل و فصل دعاوی خانوادگی بسیار مفید و موثر است. اما بعد آمده‌اند در خود دادگاهها گفته‌اند که رییس دادگاه دو مستشار دارد که حتما یکی‌شان خانم خواهد بود، یعنی یکی از بانوانی که دارای رتبه‌ی قضایی باشد. اما قید نکرده است که آیا این خانمی که دارای رتبه‌ی قضایی هست حق انشای رای هم دارد یا نه؟ آنجا فقط گفته شده است که رای با اکثریت خواهد بود. این که خانم‌ها برخلاف آنچه تا به‌حال ما داشته‌ایم در قوانین‌مان که زن حق قضاوت ندارد، که انشای رای هم جزو آن هست، آیا در اینجا این حق را خواهند داد یا نه؟ این موضوعی‌ست که در اینجا مسکوت است.

مسئله‌ی دوم که بسیار حائز اهمیت است مسئله‌ی کسب اجازه از همسر اول برای ازدواج دوم هست. ما در قوانین‌مان داریم الان، یعنی در حال حاضرهم، که اگر مردی قصد ازدواج مجدد داشته باشد، نیازمند به کسب اجازه از همسر اول هست. حالا آمده‌اند در این لایحه اینجور پیش‌بینی کرده‌اند که اجازه‌ی همسر اول را حذف کرده اند و توانایی و قدرت و استطاعت مرد را جایگزین آن کرده‌اند و بعد اینکه بتواند عدالت را برقراربکند. که متاسفانه این یک بحث بسیار مفصلی‌ست که آیا اصولا مردی که می‌خواهد مبادرت به ازدواج دوم بکند آیا قادر هست عدالت را بین دو زن برقرار بکند و آیا عدالت صرفا غذا، لباس و این چیزها خواهد بود؟ و یا آنچه از نظر قوانین اسلام مطرح هست عدالت خیلی بالاتر از این حرفهاست. یعنی عدالت در مسایل معنوی و عاطفی هم هست؟ و قبول بفرمایید که اگر مردی قرار باشد همسر دوم را هم به اندازه‌ی همسر اول دوست داشته باشد و عدالت را بخواهد به این شکل برقرار بکند،‌ که خب اساسا مبادرت به چنین کاری قطعا نخواهد کرد.

یعنی معتقد هستید که این لایحه از لحاظ امکانات حقوقی بیشتر از قبل مشوق چندهمسری می‌تواند باشد؟

به طریقی شاید همینطور باشد. چون اجازه‌ی همسر اول را برداشته و متاسفانه توانایی مرد را جایگزین آن کرده و این توانایی نیز به تشخیص دادگاه گذاشته شده است. که این ابدا هیچ چیز کاملی نیست. بعد مسئله‌ی ثبت ازدواج منقطع یا ازدواج متعه هست که مخیر گذاشته است که اگر زوجین خواستند این را ثبت بکنند یا اگر توافق کردند. این‌ها نکاتی‌ست که در این لایحه به نظر من جای ایراد دارد که باید اینها همانطور که حقوقدان‌ها و مخالفین این لایحه بحث کرده‌اند، انشاالله در مجلس هم مورد توجه قرار بگیرد و به این شکلی که الان مطرح است تصویب نشود.

خانم غیرت! یکسال از کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز می‌گذرد. آیا اعتراض به این گونه لوایح و این محدودیت‌ها همچنان محدود به گروهی از زنان آگاه و فعالان حقوق زن هست، یا اینکه گروه‌های بزرگی از زنان آگاهانه در این مسئله مداخله می‌کنند؟

تا آنجا که من اطلاع دارم و برخورد دارم با مسایل اجتماعی و جامعه‌ زنان، خود همین تشکیل کمپین یک میلیون امضاء‌ توانسته است یک اثر مثبت و مستقیمی را در اذهان زنان داشته باشد و توجه خیلی از افراد را به این مسئله جلب کرده است که قوانین خانواده تبعیض‌آمیز هستند و نیاز به تغییر دارند. کمپین، این توجه و این گستردگی را داشته است و من می‌بینم که در خیلی ازجاها که آشنا نبودند به این مسئله، با این موضوع بعد از یکسال آشنا شده‌اند و مسئله را طرح می‌کنند.



منبع: وب سايت راديو زمانه

  
نویسنده : باران ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۸
تگ ها :

 

با خوندن حرفهای فرنوش راجع به نخبگی یاد یه مشاهده جالب افتادم. سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، (لطفا این نوشته رو بعنوان تایید همه فعالیت ها و حتی اساس وجود یه همچین سازمانی نبینید.)، ۴ ساله که برنامه ای رو تحت عنوان «حمایت از طرحهای دانش آموزی» برگزار میکنه وهدفش آشنا کردن بچه ها با روند و معنای کار پژوهشیه. داورهای این کارهای به اصطلاح علمی امثال ماییم و خود من هم از طریق رهام وارد معرکه شدم.یه بخش جالب ماجرا هم تلفنی حرف زدن ما با بچه ها و گفتن مشکلات کار و نقاط قوت کارشونه. سه اتفاق در این برنامه خیلی متداوله:

۱- بخش شایان توجهی از پروژه ها برای اینکه نوآورانه به نظر بیان، بسیار غلنبه سلنبه و فراتر از حد دانش بچه ها هستند.مثل پیدا کردن ماده بسیار کارآمد برای سوخت موشکها!!!! یا اینکه مثلا بچه ها راجع به مسائلی مثل انرژی تاریک و سیاهچاله مثل نقل ونبات صحبت می کنند. انکار نمی کنم که گاهی از قصه یه چیزایی می فهمن ولی مطمئنا فرآیند آموزش به معنی خاصش اتفاق نیافتاده.

۲- اولین چیزهایی که گفته میشه معمولا اینه که مدرسه ما امکانات نداره، مدیرمون نمی فهمه و ...

۳- شبه علم تو کارها زیاد دیده میشه و اکثر کارها به شیوه تحقیق کتابخانه ای انجام میشن ( و در مواردی به صورت کپی چند سایت اینترنتی!!) و توشون  کار آزمایشگاهی و یا پدیده شناسی بسیار نادره

در فرمهایی که این بچه ها پر می کنند یه بخشی هست که از دانش آموز میخواد اگه سابقه فعالیت علمی داره بنویسه. اون چیزی که به حرفهای فرنوش مربوطه اینه که در این بخش من معمولا با این جملات مواجه میشم:

- کسب رتبه ...ام مسابقه .... (بجای چند نقطه اول بذارید:۱ تا ۳و به جای چند نقطه دوم بذارید:  آینده سازان، یا هر ارگان مربوطی که می شناسید)

- در زمینه المپیاد ... فعالیت می کنم!....

و کم پیش میاد که ببینم کسی مثلا اختراعی رو به ثبت رسونده یا کار واقعا علمی و خلاقانه دیگه ای انجام داده.

اغلب بچه های ما اینطور در مدارس تربیت میشن و چنین دیدی به دنیای علم دارن. و همین بچه ها همیشه مورد تایید و به به و چهچه محیط اطرافشون و به خصوص رادیو و تلویزیونن... واقعا ازشون توقع دیگه ای داری؟

پ.ن. این یک نتیجه گیری از ۴ سال مشاهده است و شاید یه جور درددل، همین!

  

نویسنده : باران ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٦
تگ ها :

 

دلمه.... فقط 6 تا واسه دو نفر... اون هم وسط اسباب کشی...

راستش ما که دیدیم نه تاریخ هارو میشه عوض کرد و نه اداره فخیمه خوابگاهها برای ما حقی قائله... گفتیم چرا اینقدر خودمونو با حرص الکی خوردن، عذاب بدیم؟ قطعا دلمه از حرص خیلی بهتره. تو همین هیر و ویر که تو عکس اول ملاحظه میفرمایید، (ساکهای سبزرنگ همون بقچه های قدیمی خودمونند که آپدیت شدن. تو یکی لباسامونه و تو اون یکی ملحفه ها و پرده های شسته شده. سمت راست عکس هم پاچه شلوار حامد رو می بینید که از عمليات شستشو نتونست در بره.) ، بله ، تو همین هیر و ویر ، ما دلمه ای خوردیم چنان.... چنانکه در عکس دوم می بینید.


دلمه


دلمه

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٦
تگ ها :

 

اصلا مطابق ذهنیات من پیش نرفت.... ما رو پیچوندن!!  به همین سادگی! ما اصلا حرفها ی حقوقی بلد نبودیم و این ضعف بزرگ ما بود.... می دیدیم که حقمون داره تضییع میشه و کاری نمی تونیم بکنبم...

تنها اتفاق مثبت بعد از کلی صحبت کردن، تسریع در تعمیر واحد ۲۳ بود. همین!

  
نویسنده : باران ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٠
تگ ها :

ما و ۳۶ متری

کی راهشو میدونه؟ راه اینکه ۲۰ شهریور زودتر از ۱۵ شهریور بیاد؟ آخه ما باید ۱۵ام اینجا رو تحویل بدیم و ۲۰ ام خوابگاهمونو تحویلمون میدن!!

امروز بعد از سری که به امور خوابگاهها زدم و دیدم واسه نامه ای که من دیروز دادم، تازه فردا بعد از ظهر کارشناس میخواد بره و واحد رو  ببینه و نظر بده و بعدش هم احتمالا تا وقتی کارگر پیدا بشه و تعمیر شروع بشه، دیگه ما با اثاثیه مون تو پارک طرشت چادر زدیم! منشی بخش متاهلین بهم پیشنهاد کرد که خودم هم وقتی کارشناس میره، اونجا باشم و به قول خودش پیازداغ ماجرا رو زیاد کنم تا کارم راه بیافته!

این سیستم پیاز داغ دیگه خیلی مسخره است.اونجا همه منشی بودن و با هیچکدومشون نمی شد دعوا کرد. از دانشگاه که اومدم بیرون،توی ذهنم با هر آدمی که تو این ماجرا رییس بود دعوا کردم.

- ما الان دو ساله تو نوبتیم و قانونا باید از واحدهای داخل محدوده تهران استفاده کنیم اما ...

-خانوم شما باید مشکلات ما رو درک کنید. ما داریم ۳۹ واحدیمون رو خالی می کنی...م...

-مگه شما مشکلات ما رو درک می کنید؟ مگه شما براتون مهمه که ما به حقمون نرسیدیم و تا چند وقت دیگه هم باید از خونه فعلی بیایم بیرون؟ مگه براتون مهمه که مایی که دانشگاه اجازه کارکردن بیرون از محیطش رو بهمون نمیده،  با درآمد عملا صفر، ۱۱ ماهه که داریم ماهی ۱۸۰۰۰۰  اجاره میدیم؟

-....

- ما رو به مرگ گرفتید که به تب راضی شدیم! لا اقل اگه میدونید که سرعت کارها اینجا کمه، بگید که ما اینقدر صادقانه واسه تخلیه به صاحبخونه اطلاع ندیم....

-....

-ما همین ۱۴ ام با تمام اثاثیه مون میایم و اینجا تو اداره فخیمه امور خوابگاهها بساط پهن می کنیم...

اینجا بود که از بیچارگی خودم واقعا گریه ام گرفت!!!!!

  
نویسنده : باران ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٥
تگ ها :

ناهيد...

چند سال پيش يه مدرسه فيزيك آماري تو زنجان بود كه انصافا يكي از تجربه هاي شيرين و ارزشمند علمي منه.
البته الان هدفم توضيح بخش علمي نيست. تو برو بچ اونجا يه دختري بود به اسم ناهيد جعفري كه دانشگاه رازي كرمانشاه فيزيك مي خوند و يه سال از من بزرگتر بود. بعلت هم فاميلي بودن و بعد هم به دلايل روانشناسي دوستيابي ، ما از هم خيلي خوشمون اومد و كلي رفيق شديم. اون موقع ها يه پسري به اسم فرهاد، ناهيد ما رو دوست داشت و از اون عاشقاي باحال و بي كله بود. مثلا فرهاد و ناهيد همشهري نبودن اما ناهيد مي گفت يه بار كه رفته بوده شهرشون، بعد از اينكه رسيده خونه ، يكي در زده و ديدن كه فرهاد هم دنبالش اومده و دم دره!!! و اين اولين برخورد آق فرهاد و خونواده ناهيد بوده.
خلاصه من كلي با اين رابطه محبت آميز و پرهيجان حال مي كردم.بعد از مدرسه و چند تا ايميل ، من ديگه از ناهيد بي خبر بودم تا همين دو هفته پيش!  از ايميلش خيلي ذوق زده شدم و براي اينكه نشون بدم چقدر فراموشش نكردم، احوال فرهاد رو ازش پرسيدم. تو ايميل بعديش گفت كه فرهاد فوت كرده و خودش هم چند وقتي مريض بوده و تازه خوب شده.... گفت ميخواد دكتري شركت كنه و ...
دلم يه جوري شد. ميدونستم دختر باحاليه اما فكر نمي كردم اينقدر قوي باشه.سه شنبه قراره ببينمش.
  
نویسنده : باران ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳
تگ ها :

خونه!

امروز يه سردرد دارم از اون سردردهايي كه باعث ميشه آدم تو بيداري هم خواب باشه! ما همين روزها اسباب كشي مي كنيم به خونمون! همون خونه 36 متري! جالبه كه تو اين يه سال گذشته نه من و نه حامد هيچ كدوم به خونه 57 متري آقاي رضايي احساس تعلق نكرديم! جاييكه امسال اگه  مي مونديم بايد علاوه بد 2/5 ميليون پول پيش، ماهي 270 هزار تومن هم اجاره مي داديم. حالا بايد تا 15 شهريور خونه رو تخليه كنيم.
ديروز يه سر رفتيم وردآورد تا كليد واحد رو بگيريم. هردو از خوشحالي اينكه داريم به خونه خودمون مي ريم مست بوديم!!!!  من كه اينقدر ذوق زده و جوگير بودم كه  رفتم  و   قيمت خونه هاي آتي شهر رو پرسيدم. شايد با يه كم وام و پول پيش خونه قبلي تونستيم و يكيشو خريديم. البته خونه ها از متري يك ميليون و شصت هزار تومان به بالا بودن. اما تو اين واويلاي گروني خونه ، اينكه آدم 4-5 متر هم  داشته باشه خوبه.شايد تا چند وقت ديگه با بالا رفتن تقاضا ميشد واسه چادر زدن اجاره اش بديم....
حامد تا 20 شهريور بايد دفاع كنه و خلاصه اوضاع شير تو شيره . اما من آرامش عجيبي دارم. انگار همه چيز قراره خيلي خوب بشه.
هيچ چي حتي جا نشدن وسايل توي اين خونه كوچولو يا بي پولي يا حتي احتمال رفتن انفراديمون به سرن، آزارم نميده....
  
نویسنده : باران ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳
تگ ها :