به مريم و ثمانه عزيزم!

گاهی فکر می کنم که یه عذر خواهی گنده بهت بدهکارم.به تو که من رو دوست داری و از عمق لحظه های کودکیمون میای.به تو که با تمام یکرنگی و محبتت به طناب دوستیمون چنگ میزنی و محکم و محکم ترش می کنی. به تو که منو یادته و اون پیمانهایی رو که با دستهای کوچیکمون بستیم.(اون لیوان آبی رو که نصفش رو من خوردم و نصفش رو تو و با هم خواهر شدیم، یادته؟ )

به تو که همه شیطنت ها و رازگفتن های بچه گونه مون با هم بود.یادته عاشق موهات بودم و همیشه کارم این بود که شونه بزنمشون؟ موهات که اونقدر مشکی و بلند بودن...

و حالا من اونقدر به ساختن روابط جدید سرگرم شدم که...

روابط جدید با آدمهایی که اگه نخوام بگم سردند، حد اقل باید بگم چنان از سایر روابطشون پرند که جایی برای تازه ها نمیمونه. و احساسم میگه که اشتیاقشون به دوستی، از حالت چهره و زبونشون فراتر نمیره.اشتیاقی که تنها علتش شاید یه سری قیودات اجتماعی باشه!

من به خاطر این فراموشی ازت معذرت میخوام، از تو و از خودم...

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦
تگ ها :

 

امروز تولدشه!

آخ اینقدر هیجان دارم... میخوام کاری کنم که تا میتونه دیر بیاد خونه. میخوام بشینم همه گزارش کاراشو  تصحیح کنم اگه این درب آزمایشگاه باز بشه! میخوام برم واسه اش کادو بخرم.میخوام یه کیک خوشگل درست کنم براش... میخوام ... نمیدونم! راستش واسه خودم هم عجیبه که اینقدر دوستش داشته باشم. واسه خودم هم عجیبه که چیزی که با منطق صرف شروع شد حالا پر از هیجانهای شیرینه ، حالا شده مثل دوست داشتنهای قصه ها، از همونها که خیلی واسمون آشناست. از همونها که واسه خیلی هامون یه زمانی آرزو بوده...

تولدت مبارک بهترینم.

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۳
تگ ها :

 

گاهی که به یکسال گذشته فکر میکنم ، تعجب میکنم از اینکه چرا از این همه اتفاقات ریز و درشت و عجیب و غریب ، هیچ چی تو ذهن من نیست؟

چرا اینطور تو خلا میرم؟ شاید اینقدر باید همه چیزو سرعتی مدیریت میکردم که فرصتی پیش نیومده که اتفاقات توم ته نشین بشه!!!

واسه همین حالا هرچی دنبال یک سال گذشته میگردم هیچ چی نیست.سفید سفید! شاید هم یکی دیگه به جای من نقش قهرمان قصه رو به عهده داشته، نمیدونم...

هر چی هست امیدوارم از این حباب در بیام و تو لحظه هام دوباره زنده بشم و زندگی کنم، یعنی ممکنه؟

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٠
تگ ها :