اينکه با اينهمه کار اومدم پای اين صفحه فقط واسه اينه که دنبال يه جايی ميگردم که توش بشه عق زد.يه جا دور از چشم همه...

دارم با چشمهای خودم می بينم ! نسل بدبخت سوخته ای رو که برای ساده ترين نيازهاش له له ميزنه.

انجا هم نميتونم حرف بزنم.

ديگه بسه...من يه دنيا پر از تنهايی ميخوام......

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۸
تگ ها :