از آدمهای زيرک متنفرم

صداقت،در کلام و در رفتار،شجاعتی ميخواد که هرکسی نداره.شجاعتی برای تخريب يه سری چيزها در خودت،برای کلنجار رفتن با غرورت برای..

آدمهای ترسو معمولا ساده ترين راه رو انتخاب ميکنن،سياست بازی،گوشه و کنايه ونهايتا همه چيز رو به فهم اطرافيان واگذار کردن...

توجيه اين رفتار هم سخت نيست.«گفتن فايده نداره»،«بايد خودش بفهمه» يا «من با رفتارم بهش ميفهمونم»،«اگه حرف بزنم خيلی چيزا خراب ميشه»،«همه چيزو که نبايد گفت»و... ولی خلاصه همه اين توجيه ها يه چيزه:

«من جرات صحبت کردن روياروی رو ندارم» يا در يک بيان منصفانه تر«من اونقدر رشد اجتماعی پيدا نکردم که بتونم صحبت کنم»

اين ميشه که آدمهای ترسو،زيرک ميشن و از بزرگواری و دانايی فاصله ميگيرن وحتی گاهی به ديگرانی که منظور اونها رو از کنايه هاشون درک نمی کنن،نسبت کم هوشی و بيشعوری ميدن.

اتفاق بدتر اينه که همين آدمها بدليل اينکه تواناييشون ،مثل هر آدم ديگه ای،در براومدن از پس دلگيريها،دلخوريها و غصه هاشون محدوده ، با شخص ديگه ای اونو در ميون ميذارن!!! و وضعيتی ميشه که همه موضوع رو ميدونن جز اونيکه بايد بدونه.فکر ميکنم منشائ پديده «خاله زنکيسم» هم همينجاست.

خيلی چندش آوره.از آدمهای زيرک حالم به هم ميخوره

 

 

 

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٤
تگ ها :

 

کی ميدونه؟شايد يه روز آشتی کردی و دوباره برگشتی

ولی يادت باشه که بايد گل بياری،يه گل قشنگ،يه گل بزرگ که همه روزايی رو که تنهام گذاشتی تلافی کنه

  
نویسنده : باران ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٢
تگ ها :